خواجه نصير الدين الطوسي
29
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
بنفس حيوانىها بايد نهادن ، و چون بكوه چنان نزديك شود كه بىهيچ شبهه بداند كه آن آتش است نه ستارهء اينجا عين اين قرب و اثر اين بعد بنفس انسانىها بايد نهادن ، و چون بر سر كوه شود بروشنائى آتش همه حوالىء كوه با هر كس و بهر چيز كه [ 26 ] در حوالىء كوه باشد روش ببيند ، اينجا اين عين قرب بىهيچ اثر بعد بعقل انسانىها بايد نهادن ، و از اينجا گفتهاند كه عقل نور نفس انسانىست ، و معلوم مىشود كه نفس نباتى و نفس حيوانى و نفس انسانى و عقل انسانى هر يك بسر خود از منبع ديگر نهاند و هر چهار از يك اصلاند ، و چون چهار شاخ از يك درخت و چهار جوىاند از يك چشمه و چهار شعلهاند از يك فتيلهء ، و اختلاف ميان ايشان بحسب اختلاف افعال و حركات ايشان است و قرب و بعد نسبت بكلّ مبدأ وجود و حسّ و محسوس و وهم و خيال ، حسّ قوّتى جسدانى ست و حاسّ قوّت نفسانى و محسوس چيزى كه حسّ ادراك آن كند ، و خيال را روى شيب حسّ است و روى بالا و هم و وهم را روى شيب خيال است و روى بالا نفس و نفس را روى شيب وهم است ، و روى بالا عقل ، و عقل را روى شيب نفس است و روى بالا امر ، و السلام تصوّر دهم در غرض از پيوستن نفوس جزوى باجساد بشرى و شمّهء از تركيب جسد انسانى از اسباب اتّصال نفوس جزوى باجساد بشرى يكى آن است كه اگر چه به حكم حقيقت فاعل مؤدّى مىباشد امّا به حكم اضافه اثر فعل در قابل كه منفعل است پديدار